![]() |
![]() |
|
|
سلام عزیزم.
خوبی گلم؟ ممنون از این که حمایتم میکنی و هر چی بد میکنم باهام راه میای. گلم توی این مدتی که باهم اشنا شدیم سختی زیاد کشیدیم بی انصافیه که بخایم به خاطر فشار مشکلات یا شرایط حاضری از هم جدا بشیم. من دلم نمیخاد تو ناراحت باشی اما بهم حق بده که شرایط بدی دارم.الان همه از همه نظر از من توقع دارن همه کاری کنم در حالی که هیچیم از نظر خودم معلوم نیست.من اونقد دست و پا چلفتی نیستم که نتونم گلیم خودمو از اب بیرون بکشم من میدونم شما نگرانه اینده هستید اما به پشتکاره خودم ایمان دارم.من دلم نمیخاد ذلیل باشیم یا چیزه دیگه مطمئن باش تا اونجا که بتونم همه تلاشمو میکنم حتی اگه ده بار شکست بخورم بازم نا امید نمیشم. من ازت میخام مثه قبل بهم علاقه نشون بدی من میخام مثه قبل دوسم داشته باشی.من میخام با عشق تو امید وار باشم به ادامه.من دلم میخاد حتی اگه هیچ کس دوسم نداشته باشه تو داشته باشی.من دلم میخاد احساستو مثه روزای اول بهم بگی.من دیگه دارم جنون به هم میزنم.من فقط ازت میخام منو دریابی.من میخام همینجور که بهم میگفتی حتی اگه منو نخای باهات میمونم اونجوری باشی.من میخام این حسی که دارم دو طرفه باشه.من میخام همو به خاطر هم بخایم نه اجبار و ترحمو و این که خجالت زده ی هم نباشیم با هم باشیم.من میخام ماله هم باشیم.من میخام از صمیم قلب دوسم داشته باشی.من میخام به علایق و اصولی که دارم ارزش بدی.تو نمیدونی هر وقت میگی یکی دستتو گرفته من چه حالی دارم.نمیدونی وقتی برام از چیزی که دوس ندارم تعریف میکنی قلبم از سینم میزنه بیرون.دلم نمیخاد حتی با اشنا این اتفاق بیوفته دلم نمیخاد کسه دیگه ای لمست کنه.دلم نمیخاد این اتفاقات بیوفته.من نمیتونم با همچین مسائلی کنار بیام یا اگه بیامم خیلی سخته فکر کنم خودت بدونی دیگه. من فقط میخام تو عاشقم باشی همینجوری که من شدم.اولا یادته میگفتم من همینجوری عاشق نمیشم مگه اینکه هفت خانه رستمو رد کنی؟حالا که عاشقت شدم تنهام نذار.به خدا تنها کسی که تا پای جون دوسش دارم تویی.انصاف نیست که این همه علاقه حروم شه و یا به بازی گرفته شه یا نصیبه کسه دیگه شه.من دلم نمیخاد همو از دست بدیم مگه این که زندگیه یکمون تموم شه.دلم نمیخاد جوری شه که تا اخر عمر تنها بمونم.شاید بگی حرفام بچه گونست اما حرفه حق واسه بچه هاست. این مدتی که از هم دور شدیم خیلی سنگین شدیم با هم خیلی غریبه شدیم حتی ابرازه علاقه هامونم کم شده دلم نمیخاد ازم دریغ کنی.دلم میخاد بهم نیاز داشته باشیم.نه تنها تو به من هم من به تو هم تو به من.دلم میخاد با محبتهامون چشه سنگ هم در بیاد.دلم میخاد اونقدر همو دوست داشته باشیم که همه حصرتمونو بخورن.دلم میخاد جوری باشیم که دو تا جفت جدایی ناپذیر باشیم.دلم میخاد تا همیشه با هم باشیم.دلم نمیخاد بعد از یه مدتی از هم سیر بشیم.حرفه خیلیا اینه که هوسه عادته۰ و... دلم میخاد با کمکه تو به همشون ثابت کنیم ما عاشقیم.ما بچه های لیلی و مجنونیم.اونا نرسیدن ما میرسیم.دلم میخاد شرایطو به بهترین شکل بسازیم جوری که هیچ کس نتونه حرفی بزنه.دلم میخاد همینجور که من تلاش میکنم زودتر تورو داشته باشم تو هم انگیزت این باشه. اندریا رو یادت رفت؟دستای کوچولوش؟وقتی میخام برم بیرون چجوری کفش میکنه پاش؟وقتی میاد چجوری میدوئه توی بغلت؟اینارو یادت رفته؟لی لا نمونه ی اونه.اندیه بیچاره از این چیزا هیچی نمفهمه فقط اینو میدونه که مامان باباش با عشق زندگیرو نگه میدارن و همو دوست دارن. دلم میخاد همیشه برا هم تازگی داشته باشیم.دلم میخاد همه ی راه های گذشته رو یه مرور کنیم هر چی که باعث شد از هم ناراحت شیم رو حذف کنیم.ما همینجوری تا اینجا نیومدیم حیفه که بخایم به خاطر یه مشکله ساده از هم ناراحت شیم.درسته که حتی وقتی که از دسته هم ناراحت بودیم پشته هم بودیم به کسی اجازه توهین ندادیم.به هم احترام گذاشتیم.حتی موقع عصبانی بودنم حد رو نگه داشتیم حیف نیست بخایم همه چیرو خراب کینم؟به نظره من دو سه تا مانع دیگه هست و بقیه همش راه مستقیمه واسه رسیدن.یادت باشه زن و مرد با هم به احساسات هم نیاز دارن.من و تو مکمل هم هستیم همو ساختیم به قول خودت وقتی که دل از دنیا کنده بودی من سر راهت اومدم و نگهت داشتم و وقتی که من داشتم فنا میشدم و از زندگی سیر بودم تو اومدی و به بهترین شکل زندگیمو هدف دار کردی. منو تو مدیونه همیم من و تو باید با هم باشیم.من نمیدونم چرا باید این همه مشکل رو تحمل کنیم به هرحال کاره خداست اما بهتره یه کاری کنیم که حداقل واسه هم مشکل نباشیم.به خدا من دوستت دارم.تا الان همه کاری کردم واسه با تو بودن منت همه رو کشیدم واسه یه لحظه حرف زدن با تو ازت خواهش میکنم درکم کن.حمایتم کن تنهام نذار من به امید خواستن تو دارم تلاش میکنم تلاشمو بی ثمر نذار نمیخام بعد از این همه بهم بگن دیدی تورو نخاست دیدی... دلم نمیخاد بهشون ثابت شه دلم نمیخاد دشمن شاد بشیم.من تورو دوست دارم اینو اگه کمکم کنی به همه ثابت میکنم.یادت باشه من فقط تورو میخام و اولین سلطنت نشین شهره قلبمی.یادت باشه رقیبه سر سخته تو تنهایی نکنه کم بیاری جلو.تنهایی خیلی منو دوست داره و به هیچ قیمتی حاضر نیست ازم جدا شه از پسش بر بیا خواهش ازت میکنم بهت محتاجم و از صمیم قلب با تمام وجود دوستت دارم و توی این دنیای مجازی که خیلیا حرفامو دیدن میگم که عاشقت شدم. لبت خندون باشه و چشات اشک شوق داشته باشه.هستیه من نکنه بی وفا شی منو تنها بذاری با روزگارم. نکنه عاقل بشی و دلمو پس بدی اخه این دل کسی جز تورو نداره نکنه یادت بره حرفای دلمو عاشقت منم فقط تو نکنه رسم و رسوم رو یادت بره رسم رفاقت این نیست نکنه دل بدی به کسی تنها بشم با دنیای بی کسی میدونی دوستت دارم همه کسم تویی میدونی توی دلم فقط تویی میدونی بی تو میمیرم میدونی بی تو هیچ کسو ندارم میدونی قلبم واسه تو شده میدونی عاشقت من شدم میدونی من برات هرکاری میکنم نکنه تنهام بذاری تا پای جون باهاتم تویی پاره ی تنم خیلی دوستت دارم گلم. مواظب خودت باش.غذا بخوری خوش بگذرونی خودتم ناراحت نکنی و جونه من به خودت برس.اگه اتفاقی برات بیوفته به خدا دلم تیکه تیکه میشه ها.تورو خدا مواظب خودت باش منم فراموش نکن. عاشقه همیشگیه عشقم..............R.A.B.H
|
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و لحظه ی21:59 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
سلام فدای چشات که داری این متن رو میخونی.امروز روز تولدت گلم.خیلی خوشحالم مثله پارسال اما ناراحتم که نمیتونم برات کادو بفرستم.اما اونقد خوشحالی دارم واسه تولدت که ناراحتیه هیچه در مقابلش. الهی من قربونت برم که توی چه روزی تولد شدی عزیزم. گلم تولدت مبارک انشاالله هزار سال زنده باشی من فدای اون صدای قشنگت بشم که امروز شروع به گریه کردن میکنه نانازیه من گلم یادت باشه دومی رو هم رد کردیم سومی رو هم به همین زودی تموم میکنیم. بدون اینکه حتی یه ذره از هم زده بشیم.مطمئن باش یه کم اوضاع رو به راه بشه هدفمون معلوم بشه اولین کسی که فدات میشه خودمم.یادت باشه به امید تو و داشتن تو دارم همه کاری میکنم تا بتونم توی رفاه کامل قرارت بدم.تلاشمو بی ثمر نذار میدونی که خیلی دوستت دارم.نذار دلم بشکنه به خدا اگه یه نفرو تا حد مرگ دوست دارم مطمئن باش اون یه نفر فقط فقط فقط خودتی.مواظب خودت باش هستیه من.بازم تولدت مبارک.ایشالا سال دیگه کنار هم باشیم.خیلی میخامت
امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره از جشن ستاره اسمونه یه پارچه نوره
عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه زندگیم با بودنت درست مثل بهشته توو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک ***تولدت مبارک*** |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و لحظه ی18:29 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است گنجی ست که اندر قدم راهروان است |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و لحظه ی22:42 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
میهن بلاگ فیلتر شده چراااا؟
بیخیال بابا هانی جونم اومده گل بیارید بذارید جای قدمهاش...... وای وای وای وای وبلاگو نورانی کردن واش واش واش بچه پرو کجا بودی این همه همش من باید میومدم بچه ها هم ازت ناراحتن.... |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و لحظه ی11:32 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
شب شده پر ستاره چشمک بزن دوباره
نی نیه من الان اینجاست؟ هی هی اخخخخخخخخخخخ جون بالاخره وبلاگ رو دید.مممممممممممممم ای لاو یو فسقلی جووووووووووون
|
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و لحظه ی11:27 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
اخخخخخخ جووووووووووووووووووووون
هانی جونم انه. اما حیف یاهو منو ان نمیکنه.نمیدونم چرا اما چن روزه هرکاری میکنم ان شم نمیشه.
به هر حال امیدوارم در غیابش وظیفمو خوب انجام داده باشم.
دوست دار همیشگیتتتتتتتتتتت رضا کوشولو |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و لحظه ی11:23 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشید
میگشت که یهو یک ستاره بهش چشمک زد، اما گل
آفتابگردان سرش رو آرام آورد پایین، میدونی چرا؟! آخه گلها
هیچوقت خیانت نمیکنن واسه همینه که گل آفتابگردان
همیشه شبها سرش پایینه.... |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و لحظه ی16:20 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
سلام:
امیدوارم تا اینجا رو خوب اومده باشیم. هانی جون خیلی دلش میخاد بیاد اما متاسفانه منت گذاشتو مسئولیتشو داده به من تنها.اخرین باری که با هم حرف زدیم سلام رسوند و گفت که از همه دوستایی که باهاش اشنا بودن عذر خواهی کنم و بگم که واقعا نمیتونه بیاد نه این که نمیخاد بیاد. قربون همتون.
|
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و لحظه ی16:13 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
برای بهترین شریکی که از همه اوقاتم و لحظه هام خبر داره و محبتش تا بی نهایت به دل کوچولوم میباره و فرمانده ی استوار دیار قلبمه.دوستت دارم |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و لحظه ی1:28 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
نزار بهت عادت کنم جدایی سخته گل من یه روز تو از اینجا میری میشکنه تنها دل من نزاربهت عادت کنم جدایی سخته گل من تو که نمیمونی پیشم داغتو رو دلم نزار نزار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه
ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب و خیال
قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال نمی شه این پله ها رو دو تا یکی کرد و رسید
دیوار سنگه بینمون نمی شه دیوار رو ندید
نزار بهت عادت کنم نزار بهت عادت کنم |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 و لحظه ی0:52 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
ای یار نازنینم که هستی یک فرشته فدای اون چشمون پر از امید و عشقت همدم من تو بودی تو روزای بی کسی توشادی و تو غصه تو عمق دلواپسی عکس قشنگت حالا کنار من تو قاب نوشتت ُ یادمه واسم طلای ناب میخوام اینو قاب کنم بذارمش تو موزه تا که همه ببینن دوستی با تو چه خوبه هرگز یادم نمیره خوبی هایی که کردی برای خنده من چه خنده هایی کردی درسته که همیشه من غرق فکرام بودم اما به جون خودم کلی خاطر خوات بودم اگه یه روزی مد شد آهنگ بی وفایی ولی تو فراموش نکنی لحظه آشنایی چه نقش نازی داشتی تو قصه زندگیم فدای اون وجودت بودی برام بهترین آدمای بی ریا خیلی کمن تو دنیا یا اوج آسمونن یا پشت ماه یا دریا اما نبودی بین کهکشون و ستاره من تو رو پیدا کردم بذار بکن محاله تو هفت آسمونم مثل تو پیدا نمیشه میخوام بگم پیشم بمون ولی نگو نمیشه |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و لحظه ی18:32 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
بالاخره به دستت میارم هیچ کسم که نخاد من تورو میخام و با خواست خدا بهت میرسم.من همیشه دلم میخاست یه نفر باهام شریک شه که عشقم بهش دو طرفه باشه حالا خدا اونو بهم داده نمیذارم به این سادگیا ازم جدا شه.
همیشه همیشه همیشه همیشه همیشه دوستت دارم. یادت باشه منو عاشق کردی قلبمو بهت دادم نذار تیکه تیکه شه. خیلی میخامت.امیدوارم همیشه شاد باشی. دوستت دارم |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و لحظه ی1:37 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویمای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت به رویت می گسترانیدمای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه اسمان دلت ابری می شد باریدن می گرفتای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه ی بسته ی لبانت را بگشایمای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست هادر کنار تو پرواز می کردمو ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو باشم ...آره ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه تو باشم فقط یک کلمه می گم اونم اینه : |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
یکشنبه دهم خرداد 1388 و لحظه ی0:53 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
یادت باشه هیچ وقت تا زمانی که بخایم ازت دل نمیکنم.همه تلاشمو دارم میکنم.همه رو دارم قانع میکنم.فقط یه مشکل داریم که اونو فقط زمان میتونه درست کنه البته اگه یه شانس نصیبم شه حتما اونم درست میشه به بهترین شکل.جوری که هیچ کس نتونه حرفی بزنه.
فقط دل گرمم کن..نذار حرف ادما که میگن تو هم با من نمیمونی ثابت شه.نذار هرچی زحمت میکشم خراب شه.من با امید این که منو تو با همیم دارم همه این کارا رو میکنم.تورو خدا بذار ثابت کنیم که پاکیم و بچگی و هوش نیست.بذار ثابت کنیم همو میخایم... تنهام نذار...خیلی دوستت دارم. |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و لحظه ی0:25 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
همیشه دوستت دارم و با یاد تو میمونم حتی اگه هیچ کس راضی نباشه.خیلی دوستت دارم فقط پشتمو خالی نکن. |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
دوشنبه چهارم خرداد 1388 و لحظه ی17:54 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
دیگه مجبور نیستی هر جا که میری ازم اجازه ی رفتن بگیری میشه با هرکی که میخوای بجوشی اصلا هر چی دلت میخواد بپوشی میشه به هر کی میخوای دل ببندی یا با غریبه ها بگی بخندی وقتی دیر میکنی یا میری جایی دیگه نیستم بهت بگم کجایی منو تنها نذار با درد و غمها اگر چه دل خوری از خیلی حرفام به قرانی که از سایش گذشتم به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام نگو می بینمت یه روز دیگه اخه احساس من اینو نمیگه نمیتونم قبول کنم نباشم ترو خشکت کنه یه کسه دیگه خداحافظ همیشه بهتر از من همیشه یا که هرجا سر تر از من توو چشمات بهترین بودم توو دنیا نمی دیدی اگرچه کمتر از من خداحافظ که رفتم بی بهونه از این خونه دلم بدجوری خونه به جای سر به روی شونه ی من توو یادم خاطرات تو می مونه اگه کوه طلا واست بیاره اگه دنیا رو زیر پات بذار بازم دستای خالیم خوب میدونن که هیچکس قده من دوستت نداره گلت خشک شد ولی هرگز نمرده زمان بوی تورو از خونه برده دلم خوش بود میای یه شب توو خوابم ولی چند ماهه که خوابم نبرده داری میری ولی پیشت می مونم واست هیچی نبودم خوب میدونم ولی من در عوض هرجا که باشم واست تا اخر عمرم میخونم |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و لحظه ی3:49 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
حیف که اون روزای خوب خیلی زود تموم شدن با یه چشم به هم زدن همشون ویرون شدن ماه میخواستیم یک شبه ره صد ساله بریم برای لبهای عشق شعر خوشبختی بگیم ***** اون روزای قشنگمون نگو که یادت نمیاد برگای پاییزیه عشق یکی یکی رفته به باد ***** تو نخواستی منو تو ما باشیم سرنوشت این بود که تنها باشیم
سلام: امیدوارم روزی که اینو میخونی حالت خوبه خوبه خوب باشه.اونقدر خوب که اهمیت نداشته باشه واست که چی نوشتم.حس میکنم رابطه من و تو به اون حدی رسیده که خیلی راحت بشه بریدش.وقتی فهمیدم تو چجوری واسه من تلاش میکنی و من چجوری یخ کردم. من به کسی بی احترامی نکردم.تو هرجور دوست داری فکر کن اما من هرکاری کردم هر چی گفتم واسه زنده نگه داشتن بیشتر رابطمون بود.من و تو انچنان دیداری نداریم که بخایم این همه دوری بکشیم.میدونم الان فکر میکنی من چقدر خود خواهم یا مغرورم یا... اما به خدا واسه داشتنت خیلی کارا کردم.واسه اینکه یه لحظه بیشتر باهام باشیم چه حرفا که از اونایی که باهاشون حرف زدم شنیدم.من نمیخاستم اینجوری از هم پاشیده شیم اما وقتی شنیدم تو گفتی چرا بی احترامی کردی شکه شدم...واسه این که قفل نکنم بحثو پیچوندم مونده بودم که من واسه چی دارم جر و بحث میکنم؟ من چرا دارم تلاش به رابطه بیشتر میکنم و خیلی چیزای دیگه...همه اینا وقتی بوجود میاد ادمو سرد میکنه از همه چی. وقتی میفهمی تکیه گاهی جز تنهاییت نداری...وقتی که مونست تنهات میذاره وقتی توقع نداری اونی که بخای بشنوی رو بهت بگن وقتی همه اون تلاشات جلوی روت مثه چی میریزه پایین اون موقست که دلت میخاد زمین دهن باز کنه و تورو ببلعه. هر از گاهی اگه دیدم چیزیو یادم رفته بود که بگم میام میگم و میرم نمیدونم چی شده که تا این حد بی ارزش و....این بحث دیگه بی فایده شده اما بدون خیلی دوست داشتم خوشبختیت با من باشه اما وقتی من نمیتونم اشکال نداره خوشبختیه تو برام مهمه. نمیخام نظرت برگرده نسبت به تصمیمی که گرفتی.امیدوارم بدیهای بینمون رو از طرف تو بخشیده شه...امیدوارم کم و کاستی هایی که برات گذاشتم رو ببخشی. همه چی میگذره جز خاطرات اونم ادمی تعیین میکنه که خوبش بمونه یا بدش پس خاطرات خوبشو نگه دار و از بدها تجربه بگیر.امیدوارم توی این مدت رابطمون درسای خوبی بهت داده باشه همیشه نوشتن اسون تر از پاک کردن بوده اما بالاخره پاک کن کار خودشو میکنه به هرحال روزگار همیشه خوب و بد داره سعی کن با همشون کنار بیای دنیا بی وفا تر از اونیه که فکر میکنی.تنهایی خودش یه یاره که هیچ وقت اگه بهت وفادار شد بی وفایی نمیکنه درست مثه وقتی که با من پیمان وفا رو رقم زدم.برات همیشه ارزوی خوبی و خوشبختیه همیشگی رو دارم.امیدوارم عاقبت به خیر و شاداب در کنار خانوادت زندگی خوبی رو بگذرونی. ارامش فرداهای بی من را مثه دیروزهای بی من را تقدیمت میکنم تا برگی از دفتر امروزت به یاد من باشد. دوست دار همیشگیت تنهای تنها میرم میرم میرم بدون وداع میرم میرم میرم به خاطره ها میرم میرم خداحافظ... |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و لحظه ی3:44 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
در وادی عشق و عرفان خوبان بمانید آه از این دنیا و گشت و گذارش فغان از دوری و درد هجران یکی را دوست داری برتر از جان ولی او می رود نزد جانان سفر تا باشد اینچنینی که دور از هم ولی باز هم ببینیش سفر کردن که دیگر باز ناید گران و سخت جان را محزون نماید در وادی عشق و عرفان خوبان بمانید که دوست را جان و عشق را همدم نماید |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و لحظه ی2:45 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
کاش در وسعت تاریکی و تنهاییم رعد های نورانی زخم بر دلم نمی نشست. کاش در اغوش غمهایم خیانت دوباره همدم یافتن نمیگذشت. کاش در میان گریه هام خنده ی شیطان گزیده ی همراهی سایه نمی انداخت. تا من باشم و من باشم و من باشم و من...و تنهایی که هزاران بار چشمهایش را با سوز بی وفایی گداختم اما همچنان وفادار با دلم ماند. |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و لحظه ی16:47 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم پس از تو رنگ گلها هم فریب است پس از روزگارم بی فروغ است ***تو نخواستی من و تو ما باشیم سرنوشت این بود که تنها باشیم***
اغاز دوست داشتنها چه زیبا با یادهای کودکانه به غنچه ی گلهای بهاری منشیند در حالی که خبری از زمستان و سردی هرگز نیامده در سر پرورانده نمیشود.زیبایی دل نشینی دارد وقتی حیایی بی شرمانه حاکم میان اغازها و پایانهاست در حالی که ... کاش دوست داشتن ها با نامهای بی اعتبار عشق تحکیم نمیافت تا ارزوی دیدن ها ارزوی اثبات حرفای دوران عشق به سرانجام نرسد.کاش برای با هم بودن نیازی به تحریف های بیگانه با ذات نداشتیم.برای با هم بودن علاقه ای جاودانه را جایگزین عشقهای دروغین میکردیم.اعتمادی همیشگی را برای همبستر خود نگه میداشتیم.نمیه ی تنی که ارزومند نزدیک شدن بیشتر و بیشتر از تن را در خود به اتش میکشیدیم و همیشه نورش را روشن نگه میداشتیم و از گرمایش برای پایداری ارزوهای فردا استفاده میکردیم.
ارزویی ندارم که بر ان حاکم شوم ارزوها هستند که با سیل لشکر خود بر من غلبه کردند و جز یاوری همیشگی توانایی مقابله با انها را ندارم.کاش برای خوابهای رویایی که در بیداری میبینیم پرده ای از دنیا داشته باشد تا لمس کردنش را هرگز از یاد نبریم.
و اما من و من و من و یه دنیا خاطره و قطره های غمگینی که روی دیوار دلم غلتان به سمت اغوش دریایش روانه میشود.
همیشه تنها موندن بهتر از باهم بودن بی اثر هست.
کسیکه نمیتونه بمونه نمیگه من با همه چی کنار میام حتی از کانون صمیمی زندگی میگذرم تا تورو داشته باشم.
کسی که نمیتونه به خاطر علایقش از خاطره ها بگذره پس ...
کسی که نمیدونه چه تلاشی رو شاکر باشه نمیتونه در این مورد فکری کنه که چراهایی که برای تعجب کردن از کار طرف مقابلش براش بوجود میاد رو جواب بده.نمیتونه درست فکر کنه که چی باعث شد تا کاری انجام شه برای رابطه بهتر و بیشتر و ...
امیدوارم ارزو ها به خاطرات تبدیل نشن و همیشه شیرینی ارزو رو داشته باشن.گذشته های ما تموم میشه و هر لحظه با سرعت خودشو میکشه و فقط چنتا کلمه و طبق قانون چنتا نقطه این طرف و اون طرفاشون میذاریم.
حرفای زیاد هست اما متاسفم که هیچی نصیبم نشد برای باز نگه داشتن دفتر دلی که هیچ گرد و خاکی ناشی از رفت و امد نبود...
خوش و خوشحال به ارامش فردای بی من ادامه بده
و در اخر طبق عادت سه نقطه که هر کدام بیانگر اغوش گرم دفترچه غمهایم است... |
|
+ دانایان گویند حرف دلمون رو در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و لحظه ی4:58 توسط رضا و هانیه نوشتیم |
|
|
صفحه ی اول زندگی نامه ما پست الکترونیک اطلاعات عاشقانه تنها عنوان های عاشقانه تنها |
| یه کمی بگیم که |
ما همان حس آشنای اول آشنایی ها
همان لحظه ایم که تنهاست و بیشترین لذت را دارد شیرین تراز بازی ها رویاهای کودکانه قدیمی تر و عمیق تر از دلتنگی هایمان برای هم ما همان دریایی هستیم که وسعتش به اندازه ی بغضهایمان و حرفهایی است که برای نگفتن داریم |
| دوستانمون |
|
دوستان ما همه ی دوستان |
| ماقبل از الان |
|
مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 |
| دل نوشته های دو تا ادم تنها |
|
رضا و هانیه رضاوهانیه |
| عاشقان |
|
جایی برای با هم بودن ستاره غم قطره محمد آسمان مهرزاد فاطمه وحید حسین وای وای وای وای ناصر کامبیز و بیتا |
|
RSS
|